-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 12:40
معلم مَه برای آموزش از راه دور توی تلگرام یه گروه زده و هر از گاهی یه سری تمرین میگه و از بچهها میخواد توو دفتر بنویسن و براش عکس بگیرن و بفرستن.هر کسی ممکنه از عکسا سرسری رد بشه اما من با ذوق دوچندان به عکسا نگاه میکنم و دنبال یه نشونه از خونهشون میگردم.رنگ دیوارا، پنجرهها، فرشا و ... هر چیزی که نش...
غم این زندگی آسان نمیشه
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:37
بعضی روزها اتفاقاتی در طول همین یک روز می افتد که حس می کنی یک تصویر کامل از اتفاقاتی که در چند ماه اخیر افتاده را می سازند. امروز یکی از همان روز ها بود. شنبه هم همینطور. شنبه روز غم انگیزی بود. ناراحتیم از قبولیم در دانشگاه ِ آستن نه قابل باور بود، نه قابل توجیه. برگشته بودم به آهنگ های قدیمی. بعد
ستا د سترګو بلا واخلم*
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:37
قرار است کلان شوم و در زندگیم دوتا چیز بسیار دوستداشتنی داشته باشم؛ دوتا شعر، یا دوتا عکس، یا دوتا کفش، دوتا... فرق نمی کند. قرار است نام یکیش نیروانا باشد و نام دیگریش سوداد. شاید اینطور یاد بگیرم چطور نیروانا و سوداد را به یک اندازه دوست داشته باشم.تو اما ممکن است بیایی و با چشم های جدی از من بپرس...
بهترین مجرم تاریخ... هو الباقی
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 11:37
دنیایی ساخته، نامتناهی. نامتناهی! یعنی بزرگتر از هر چه به ذهن ما برسد. یعنی از آنچه در خیال تو آید نکو تر! دنیایی ساخته به قدری بزرگ که ما نمی دانیم که چی ها در مورد این دنیا نمی دانیم. ولیxa0چشم انسان را آنطور که باید خوب نیافریده.xa0به پَر مرغابی روغن زده که وقتی رفت داخل آب، مثل موش زیر باران مان...
دوزخ چقَدر بلند باید سوزد، تا تشبیه کوچکی ز کابل بدهد
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 11:37
A:link {color:#cc0000;text-decoration: none;} دوزخ چقَدر بلند باید سوزد، تا تشبیه کوچکی ز کابل بدهد امروز قرار بود روز خوبی باشد. امروز تولد سهیل بود، روز آخر مصطفی در ابتدایی، روز اول من در سخت ترین صنفی که تا حالا در عمرم گرفتم. امروز قرار بود روز خوبی باشه. نشان به ان نشان که خیلی غیر منتظر
فقط تلاش کن. همین.
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
بلیک می گفت خدا در گناه نیست. میگفت اینکه میگی 'خدا یعنی همه چیز' کاملا و مطلقا درست نیست. چون خدا درد نیست، مرگ نیست، مریضی نیست، گناه نیست. خدا خوبی است، مهربانی، عشق، بخشش. قبل از اینکه آدم و حوا از میوه ی ممنوعه بخورن، هیچکدام این ها وجود نداشتن. اما میوه ی ممنوعه در بهشت نیاز بود. چون وقتی بنده
مستقل بودن
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
گلودردم. حس می کنم تب دارم. تمام بدنم بی حال و دردمند است. حتی تماس پتو با بدنم، تماس انگشت هایم با کیبورد، hell حتی نفس کشیدنم و حرکت کردن عضلات شکمم حین نفس کشیدن دردناک است! نفس که میکشم بینی م می سوزد. درد و سوزش گلویم مشکل اصلی ست. بینی م بند است. حالم=فجیع! خودم می ایستم و برنج را میشویَم. میگ
هی! ما چه می دانیم؟ شاید ...
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
از روزی که خانه آمدم یک سریال هشت فصلی را تمام کرده ام. حساب کردم میشه به طور اوسط هشت ساعت سریال در روز. رفته ام برای صنف های تابستانی ثبت نام کنم. به سوچی ایمیل فرستاده ام. از سه جای مختلف estimate گرفته ام برای موتر. به نتاشا بعد از یک ماه ایمیل فرستاده ام. ریحان کاشته ام. برای کار اپلای کرده ام.
مرگ بر متافُر
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
A:link {color:#cc0000;text-decoration: none;} مرگ بر متافُر نظریه اختلال کوانتم میگه ذرات زیر اتمی وجود ندارند مگر اینکه با هم تعامل کنند یا مورد مشاهده قرار بگیرند. نتیجه ی او این است که آدم ها وجود ندارند، مگر اینکه در اجتماع باشند.xa0 + تاریخ | سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت | 8:49 نویسنده | ونـ وس
What is a rebel? Someone who says no
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
حس می کنم بعضی وقت ها باید از حقت دفاع کنی. نه برای اینکه طرف مقابل زورگو ست. برای اینکه باید نشان بدی که از عهده ی محافظت از حق خودت بر میایی.xa0نمی دانم چه حسی باید در مورد به خانه برگشتن داشته باشم. بعد از ماه ها، هفته ای 21 وعده غذا می خورم! شب ها در اتاق خودِ خودم، با استیکر little prince روی د...
light me up!
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
دیروز در مصاحبه فِن از روی کنجکاوی ازم پرسید "تصمیم گرفتی چه رشته ای می خواهی بخوانی؟" گفتم:" رشته ام فزیک است. با یک رشته ی فرعی ِریاضی و یک رشته ی فرعی دیگه در نجوم." گفت:"اوووه وااااااو!"xa0بعد رئیس اصلی که آمد، گفت:"زیر هجده هستی، درست است؟" گفتم بله. فِن گفت:" زیر هجده، با یک رشته ی بزرگ!" رئیس...
برای خودم متاسفم. از خودم ناامیدم.
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
قرار است کلان شوم و در زندگیم دوتا چیز بسیار دوستداشتنی داشته باشم؛ دوتا شعر، یا دوتا عکس، یا دوتا کفش، دوتا... فرق نمی کند. قرار است نام یکیش نیروانا باشد و نام دیگریش سوداد. شاید اینطور یاد بگیرم چطور نیروانا و سوداد را به یک اندازه دوست داشته باشم.تو اما ممکن است بیایی و با چشم های جدی از من بپرس...
این پست قرار بود در مورد ریل راه آهنِ باشد، نه آسمان
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 10:36
سرعت مجاز شاید 45 باشه، اما از بس جاده ی خلوتی است میشود 80 هم رفت. دو طرفش از اول تا آخر مزرعه و فارم است. گاهی اوقات گاو های در حال چَرا، و اسپ های در حال استراحت را هم می شود زیر آفتاب تشخیص داد. همیشه وقتی دارم با سرعت بلندی ها و پستی های جاده را می گذرانم، فکر می کنم آسمان شب از بین این مزرعه ه